خرید بک لینک

عطرآفتاب خورده

دیشب خیلی اتفاقی یکی از قسمت‌های ابتدایی برنامهٔ لاین بازی رو دیدم. وسط تماشاگرهای خوش‌خنده،! این قسمت یکی نشسته بود که خیلی شبیه خاتونه. حاجی، اون؟ تو این جلف‌بازیا؟ شایدم طرز فکرش عوض شده باشه. گذاشتم رو کیفیت بالاو زوم کردم، خیلی شبیه بود. بغل‌دستیش رو ولی زیاد شبیه مهدی ندیدم. نمی‌دونم.

اصلاً این چه زندگی کوفتی‌ایه که داری راه خودتو می‌ری، خوشحال و خرم، اصلاً تو فکرش نیستی. یه‌دفعه یه چیزی اینجوری می‌خوره تو صورتت، انگار با دیوار سیمانی تصادف کردی.

تازه تراپیست و دوست و رفیق می‌گن چیزهایی که تو رو یادش می‌ندازن و راه‌های دسترسی‌ بهش رو ببند. بیا این رو چکار کنم حالا؟ یوتیوبم نرم از این به بعد؟

نه، مشکل یه جای دیگه‌ست. مشکل کلهٔ خراب منه. باید قیافه و خنده رو هم عادی‌سازی کنم برای خودم.

یاد کاری که با عطرش کردم افتادم. وقتی اومد دیدنم، یه پرفیوم گرم و شیرین زده بود. رو کادوهاشم همون عطر بود. شاید عطر خاصی هم نبودا، اما اون موقع بو رو اسنیف می‌کردم (دماغی می‌رفتم بالا)، حالم یه جوری می‌شد...خیلی گشتم، ولی مثل اون عطر رو پیدا نکردم.

چند سال بعد توکارخونه یه کارگر جدید اومد تو خط تولیدمون. وای، دقیقاً همون عطر رو زده بود. می‌رفت و می‌اومد و کل سالن رو پر می‌کرد. من که داشتم اوردوز می‌کردم.

بعد از یه مدت به خودم اومدم و گفتم اصلاً چیز خاصی نیست و جوگیر نشو. اینقدر معمولیه که حتی این نیروی جدید هم از این عطره زده. چند روز بعد که بعد از مدت‌ها برای احوال‌پرسی پیام داد، بهش گفتم: همیشه عطرت برام خیلی خاص بوده، اما چند وقته یه نیروی جدید اومده که از اون عطر می‌زنه. الان به نظرم چیز خاصی نیست. شاید تو هم چیز خاصی نبودی و من برای عذاب دادن خودم گنده‌ات کردم. سه جا بدجورحالشو گرفتم که تو دوبارش حال خودم خوب شد. این دفعهٔ اول حال‌خوب‌کنی من بود.

بعد رفتم کادوهاش رو گذاشتم تو آفتاب تا کامل بوشون بره.

در مورد هدیه و کادو هم اختلاف نظر داشتیم. یه بار بهم گفت دارم از فلان وسیله‌ای که از حامد گرفتم استفاده می‌کنم. حامد دوست‌پسرش بود، ندیده از هم متنفر بودیم. گفتم هدیهٔ من رو چکار کردی؟ گفت اون برام خاص بوده، نگهش داشتم تو کمد، دست بهش نمی‌زنم. من می‌گفتم باید هدیهٔ پسره رو می‌ریخت تو سطل آشغال و از مال من استفاده می‌کرد که هربار ببینه یادم بیفته. اون اما سیاست‌مدار بود. می‌گفت هرچی که هست استفاده می‌کنم، از هرجا اومده، فقط حسی بهش ندارم. شاید هم منو آتیشی می‌کرد و لذت می‌برد.

خلاصه بحثمون بالا گرفت. ولی وقتی عطرش رو برای خودم عادی کردم، کادوهاش رو هم دادم به دیگران که استفاده کنن. دیگه بوش رفته بود. آفتاب کار خودش رو کرده بود.

پ.ن: قاعدتاً این حرفا برای نصفه‌شبه، نه وسط روز. ولی باید می‌نوشتم تا خالی بشم.

آمارگیر وبلاگ

موزیک پلیر

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

صفحه بندی