خرید بک لینک

مـــغـــز خائـــن مـــــا

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

گاهی باخودم فکر می‌کنم مغزمون یه محافظِ شخصیه؛ یه بادیگاردِ مهربون که دستمونو گرفته و از خیابون‌های خطرناکِ زندگی ردّمون می‌کنه. قشنگه، نه؟

آره، قشنگه؛ تا وقتی که بفهمی این بادیگارد، یه دروغگویِ حرفه‌ایه.

من خودم سال‌ها با همین دروغ زندگی کردم. هر بار خواستم یه کارِ درست‌وحسابی رو شروع کنم، یه تغییری هرچندکوچیک بدم، مغزم سریع می‌اومد و دلیل می‌تراشید. دلیل‌هایی که ادای عقل سلیم رو درمی‌آوردن؛ محکم، عاقلانه، غیرقابل بحث. ولی تهش فقط یه چیز بود: ترس.

ترسِ لخت و عور که یه کت‌وشلوار شیک از منطق تنش کرده بود. و منِ بیچاره هم سال‌ها گولِ این لباس شیک روخوردم.

ببین، قضیه اینه: ذهن ما طوری طراحی شده که ازمون محافظت کنه، نه اینکه حقیقت رو بهمون بگه. این یه فرقِ ظریف اما مرگباره.این چیزیه که خیلیانمیدونن و هنوز به مرحله دونستنش نزدیک هم نشدن.

رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.

بعدش هم که می‌رسیم به بخشِ عقب‌افتادن‌ها. یه جاهایی از زندگی که می‌بینی ای بابا، فلان کارو نکردی، فلان راهو نرفتی. اون‌وقت این محافظِ خائن فوراً دست‌به‌کار می‌شه و بازیِ مقصرتراشی رو راه میندازه: خانواده سخت گرفت، جامعه خراب بود، شانس نداشتم، فلانی جلومو گرفت. همیشه یکی دیگه مقصره. همیشه تقصیرِ یه چیزِ بیرونیه. تا منِ قربانیِ بی‌تقصیر بتونم یه گوشه بشینم و چص ناله کنم. چه راحت وبی‌دردسر، و چه قدر مفتضحانه.

اما یه روز بالاخره این بازی برام تموم شد. تلخی حقیقتوسرکشیدم ودست این بادیگاردِ دروغگو روپیش خودم رو کردم. دیدم خیلی از چیزایی که مغزم می‌گفت نمیشه، یه روز یه نفری، یه جایی، بدون این همه توجیهِ آبکی پاشده و انجامش داده.

این روزها وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم پشت اون همه نمیذارن ها، پولش نیستها و الان وقتش نیست هایی که ذهن تحویلمون می‌ده، هیچ عقل و منطقی در کار نبوده. همه‌اش یه ترسِ کت‌وشلوار پوشیده بوده که فقط می‌خواسته ما رو دست‌نخورده، ثابت و آروم نگه داره. مثل یه مجسمه. بی‌حرکت. بی‌خطر.

رد شدن از این محافظ راحت نیست، ولی وقتی بالاخره دستش رو رو می‌کنی، تازه می‌فهمی اون بیرون، پشت این دیوارهای خیالی، چقدر فضا برای پرواز هست.

بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم می‌توانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.

شاید تو هم این روزا یه جایی از زندگی وایسادی و یه فکرِ آشنا مثل پتک خورده توی سرت: «چرا من فلان کار رو شروع نکردم؟» خب، جوابش پیش خودته. فقط حواست باشه اون جواب، صدای ذهن کت‌وشلوار پوشت نباشه که باز داری طرف اشتباه می‌ ایستی.

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

صفحه بندی