خرید بک لینک

فروغ، آووکادو و بوی بارون

دیشب که میخواستم پست بذارم و نمیتونستم همه حرفامو یکجاکنم و نظم بدم وچندشاخه و بی معنی نشه، یادشعر اخوان ثالث افتادم، اون قسمت که میگه

نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

یاداون شب زمستونی افتادم که تو اتاق استراحت توکارگاه با صاحبکارم اقای ت شام میخوردیم و گپ میزدیم، اونشب ایشون برای اولین بار این قسمت از شعرو برای من خوند.

آقای ت مرد جاافتاده، هنرمند و دنیادیده ای بود که سعی میکرد بخاطرمشکلاتم غیرمستقیم نصیحتم کنه و چشمای منو بازکنه،حیف که نمیفهمیدم. نه اصل منظورشو نه اینکه این بابا چه کسیه وچقدر میتونه توزندگیم کمکم کنه.

ایشون مهندس مخابرات بودن،استاددانشگاه بودن، هنرمند تذهیب کار، مدیر رستورانهای یه هلدینگ معروف توی مشهد، یکی دوتا شرکت واردکننده داشتن ودرنهایت توی کارگاه تزریق پلاستیک لباس کارمیپوشید و کاربدنی انجام میداد.کاش بیشترازوجودش استفاده میکردم، بگذریم.

این قسمت شعرو برام خوندو توضیح دادولی من بعدها درس اصلی رو گرفتم.

من عاشق این شعرنیما هم هستم که میگه:

تورامن چشم درراهم شباهنگام، که میگیرنددرشاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

این دوتا شعر شایدخیلی معروف و دم دستی باشن برای ادا و چص کلاس امامن دوسشون دارم.

یه بار فروغ ازم پرسید تواز چه میوه ای خوشت میاد؟ عطرچی سرحالت میاره؟و... اونموقع مدتی بوددانشگاه میرفت و بخاطرکمک هایی که بهش کردم برای پیداکردن خودش و تصمیم ادامه تحصیل، خوشحال بودو خیلی صمیمی ترشده بود.

من مثل همیشه صداقت و سادگیمو گذاشتم وسط جواب دادم: توی تابستون عاشق هلوام و زمستونیا پرتقال دوست دارم اصلا بوش منو ب وجد میارع. عطر هم که سرحالم بیاره بوی کاهگل بارون خورده، یاچیزای ساده ترحتی بوی خیار توگرمای تابستون حالموخوب میکنه.

اون اما ازجوابم جاخورد همه ادبشو جمع و تعجبشو پنهان کردو محترمانه گفت: چقدر مثالهای دم دستی و ساده ای زدی، پرتقال و هلو خیلی معمولین... . مثلا میوه های لوکس تری هست(اونموقع آووکادو مد شده بود) و همونوبرای خودش مثال زد.یا عطر چه کوفتی ازتام فوردو...

بازمن گفتم تظاهربه چیزی نمیکنم من همینم، تو دلم میخندیدم به خودم که خوبه باکلاسامو گفتم اگه برای بو و عطر مثلا بوی دود موتورYBقدیمی بابامومثال میزدم اون چه عکس العملی داشت! یا یه بار مستقیما درباره قیافه و استایلم نظر داد که هیکل و اندامت خیلی خوبه قیافتم خوبه تیپت کارداره و میتونست بهتربشه اما قابل قبوله(شایدم بخاطررودرواسی اینوگفت) من اما با سادگی و دم دستی بودنم راحت بودم اصلا وقتی ی خانوم یاآقایی رو میبینم که لباس مرتب ساده و موقر دارن کیف میکنم ازدیدنشون.

اخرنفهمیدم چی شد که بعدچندروز اشفتگی جواز دادنو نصفه حرف زدن غیب شدن و بیخبرگذاشتن به این نتیجه رسید که بی خداحافظی بلاکم کنه و بره دنبال زندگیش؟

چی زود علتش؟ بی کلاسی و ساده بودنم؟ یا تظاهرنکردن به چیزی که خلاف دل واحساسمه؟ اخه خانوم به شدت هات بودن و متمایل ب س کس حضوری و تلفنی و تصویری و هرمدل کوفت و زهرماردیگه، بعداز چندبار که باهاش مخالفت کردم خودشو توبیخ میکرد و میگفت حس میکنم تحقیرشدم من یه دخترو واصرار وتوکه پسری و بایدازخدات باشه قبول نمیکنی.

ازاول قرارمون این نبود، اصلا اون تاقبل اینکه برای بار سوم کنکوربده و اون دانشگاه دخترانه کوفتی توتهران قبول بشه سروشکل و حتی عقایدمذهبی داشت، نمیدونم ایراداز من بود که ساده و عقب افتاده بودم یا بانادیده گرفتن خواسته هاش تحقیرش کردم و ازم زده شد، یاشایدم اون مقصره که روی قول وقرارواصولش پایبند نبودو تحت تاثیر محیط ازین رو به اون روشد.

پ ن۱:ببخشید که طولانی و جسته گریخته شد، خیلی از جزئیاتو حذف کردم اماالان که میخونم خیلی سروشکل درستی ندارن، افزودن توضیحات وویرایش جملات اگه خدابخواد برای فردا، فعلا انتشارش مهمه،مونولوگ درونی ساده و بی تشریفات. این منم

آمارگیر وبلاگ

موزیک پلیر

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: stronghold تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:29

صفحه بندی