یه حال بدی دارم که هرچی دنبال علت و ریشش گشتم پیداش نکردم، چندروزه مشغلم زیاده و نمیرسم درست درمون آپدیت کنم، بازدیدم کم شده، دوستانی که بهشون سرمیزنم حتی سرنمیزنن اصلا این چه دوستی ایه که دوروز اگر نباشی کلامحومیشی و کسی سراغتم نمیگیره، درحالیکه تو دوستی واقعی اگه دوروز خبری ازت نباشه رفقا نگران و احوال پرست میشن؟(شاید اصلا دوستی ای درکارنیست!)
اوضاع کارم این چندروزه خوب بوده وپیش رفته، حتی چکهای یکماه پیش هم امروز بالاخره ثبت شد ولی فکرمو اروم نکرد.
باداداشم حرف زدم کلی هم پیام دادم نگران وتوسختی بود برای کارش بهش امیدوحال خوب دادم، یه مقدارپول کم داشت که زدم ب حسابش، اما حال خودم خوب نشد.
کارهای عقب افتاده مثل تماس با یکی از اشناهاکه پدرش تصادف کرده بودو انجام دادم، یا مثلا پیام آبداری به کارفرمای متوقع و بدحساب که چندروزه معطلم کرده فرستادم، اما آروم نشدم.
باتنها رفیقم اون سر کشور حرف زدم برعکس مکالمات پونزده سال اخیرمون که همه طولانی وحداقل یکساعته اس تو پنج شش دقیقه حرفمون تموم شد! و حالم بهترنشد.
معین گوش کردم، جلسه شرکت کردم،یه بطری کوچیک اب انارو سرکشیدم مزه پاییز میداد اما حالمو بهترنکرد.
چقدر متنفرم ازینکه بگم حالم خوب نیست، ومتنفرتر که علتشو نمیفهمم، درنمیاد.
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: stronghold